سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

145

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) بدانيد ! اين دو تن كه عهده‌دار حكميّت شدند به كتاب خدا پشت پا زدند و آنچه را كه قرآن زنده داشته بود ، ميراندند و آنچه را كه ميرانده بود ، زنده كردند و هر كدام از آنها بدون هدايتى از جانب خدا از هواى نفس خود پيروى كردند و بدون دليل و تكيه بر سنّت پيشين داورى كردند و هر دوى آنها به راه درست نرفتند ، از خدا و رسول خدا ( ص ) و مؤمنان صالح دورى جستند ! اكنون شما آمادهء جهاد و مهيّاى حركت باشيد و در جايگاه خود مستقر شويد » . ( 2 ) خوارج در نهروان بودند ، ابن عبّاس عرض كرد : مطلب تازه‌اى پيش آمده ، بنا بر اين پيش از ديدار با آنها نامه‌اى به ايشان بنويس ، بدين جهت على ( ع ) نامه‌اى به آنها نوشت و جريان حكمين را به آنها يادآور شد و افزود : « نزد ما بياييد تا با اين قوم بجنگيم كه من بر سر همان رأى و نظر پيشينم . » آنها در پاسخ نوشتند : تو براى خدا خشمگين نشدى بلكه براى خودت خشمگين شدى ، بنا بر اين اگر اقرار كنى كه كافر شدى و اكنون توبه مىكنى ! ما آن وقت دربارهء رابطهء خودمان با تو اظهار نظر مىكنيم ، اگر نه با تو نيز مانند ديگران مخالفت مىكنيم زيرا كه خدا خائنان را دوست نمىدارد ! ( 3 ) وقتى كه على ( ع ) نوشتهء آنها را خواند از ايشان نااميد شد و در محل نهروان با آنها جنگيد و هر كه از آنها به مبارزهء با آن حضرت آمد ، به قتل رساند و ايشان را از پاى در آورد و به سراغ ذو الثّديه « 1 » رفت و نگاهى به شانه‌هايش كرد ، ديد گوشتى روى هر دو شانه‌اش مثل پستانهاى زن جمع شده و روى آن موهاى سياهى روييده است ، على ( ع ) با ديدن غده‌هاى گوشت ، گفت : « اللّه اكبر ! به خدا سوگند كه به من دروغ نگفته‌اند و من هم دروغ نگفته‌ام » . ( 4 ) ابو محمّد بزّاز از قول عبد الوهّاب حافظ به نقل از محمد بن مظفّر و او از قول عقيقى و او از يوسف بن احمد به نقل از احمد بن داوود و او از عمارة بن مطروح ، از ابراهيم بن حسن عوفى ، از قول اسحاق بن عبد اللّه تميمى به نقل از محمد بن شهاب ، از سالم بن عبد اللّه و او از

--> ( 1 ) اين نام را پس از جنگ حنين پيامبر ( ص ) به ذو الخويصره داد كه بعدها سر دستهء خوارج شد ؛ وقتى كه غنيمتها را تقسيم مىفرمود به تازه مسلمانان اندكى بيشتر مرحمت كرد همين شخص زبان به اعتراض گشود و گفت : يا محمد چرا عدالت نكردى ؟ پيامبر فرمود : واى بر تو اگر من عدالت نكنم ، چه كسى عدالت خواهد كرد ! آن وقت فرمود : اين شخص ذو الثّديه است و باعث فتنه‌اى خواهد شد . . . - م .